نامه چهاردهم .... سونوی NT
سلام به عزیز دل مامان و بابا
عزیزم روز سه شنبه یعنی تاریخ ۱۱/۸/۸۹ برای سونوی NT صبح ساعت ۷:۲۰ با بابایی عزیز راه افتادیم. عجب بارونی میومد. یه مسیری که در طول روز میشه ۲۰ دقیقه ای رسید رو دقیقا ما دو ساعت توی راه بودیم. ترافیک خیلی بدی بود. منم که تا حالا اصلا حالت تهوع نداشتم درست توی ماشین حالم بد شد و طفلی بابایی حواسش پرت من شد که یکدفعه تصادف کردیم و چون بابایی از عقب زده بود به ماشین جلوی مقصر شناخته شد. خلاصه دوباره راه افتادیم تا بلاخره ساعت ۹:۲۰ رسیدیم به آزمایشگاه نیلو سمت پارک ساعی. همه دکترها ظاهرا بیمارانشون رو برای این آزمایش و سونو می فرستند اونجا. خلاصه بعد از پر کردن فرم و گرفتن آزمایش رفتیم سمت سونو که یه کوچه با اینجا فاصله داشت. بیمار اونجا زیاد بود و به خاطر همین از بابایی خواستم که بره و به کارش برسه. خودم یه دو ساعتی رو اونجا معطل شدم تا بلاخره نوبتم شد و تونستم تو عزیز دلم رو ببینم. الهی قربونت برم دیگه قشنگ سر و شکم دست و پات مشخص بود. ایشالله اگه تونستم عکست رو میزارم اینجا. خانوم دکتر سونوت کرد و گفت خدا رو شکر همه چیز مرتبه. خدای مهربونم شکرت. بعد از اینکه سونو رو گرفتم رفتم دوباره به آزمایشگاه که جواب سونو رو بهشون تحویل بدم و بهم گفتند که جواب آزمایشت هم یک ساعت دیگه آماده میشه. منم از آزمایشگاه اومدم بیرون و رفتم دو تا مغازه ای که همون نزدیکا بود و سرویس خواب نوزاد داشت رو دیدم و بعدش رفتم ناهار خوردم. وقتی برگشتم آزمایشگاه دیگه آزمایش حاضر بود و آژانس گرفتم اومدم خونه که دقیقا ساعت سه بعدازظهر شده بود. به محض اینکه رسیدم خونه تلفن زنگ زد. گوشی رو که برداشتم دیدم از نمایندگی ایران خودرو تماس گرفتند و گفتند که ماشینتون حاضره. منم به بابایی زنگ زدم و جریان رو گفتم. خدا رو شکر اون روز هم تونستیم ماشینمون رو هم تحویل بگیریم. خدا رو شکر روز خوبی بود هم شما رو دیدم و از سلامتت مطمئن شدیم و هم ماشینی که ثبت نام کرده بودیم زودی آماده شده بود و تحویلش گرفتیم. فقط اون تصادف صبحی که شد کمی ضدحال شد. به هر حال عزیزم شما الان دقیقا ۱۲ هفته و ۴ روزت هست و تا چند روز دیگه به سلامتی سه ماه اول رو تموم می کنیم. امیدوارم که این چند ماهی که مونده رو هم به خوبی طی کنیم.


نامه چهاردهم .... سونوی NT
